Header ad
Header ad

افغانستان نوین و اهداف سیاست خارجی

افغانستان نوین و اهداف سیاست خارجی

ارسالی: نیلوفر لنگر

همه کشورها در سیاست خارجی خود اهدافی را تعقیب می کنند. کلان ترین بازی در جوامع بشری بازی دولت ها در نظام بین الملل است؛ پرواضح است که بازی در چنان سطح گسترده که بدون تردید انرژی بسیاربزرگی نیز لازم دارد بدون داشتن اهداف مشخص انکان ناپذیر است. عوامل داخلی و خارجی گوناگونی در گزینش هدف و دستیابی به آن دخالت دارند. میزان اقتدار داخلی و بین المللی استراتژی سازان و پالیسی سازان را مجاب خواهد کرد در تدوین اهداف سیاست خارجی آن عامل ها را از نظر دور ندارد. اهداف کشورها در ساختار نظام بین المللی مشابه و یکسان نیست، هر کشوری با توجه به توانایی و میزان قدرت خود اهدافی را طرح و مورد اجرا می گذارد. به رغم این تفاوت اما، حفظ تمامیت ارضی، حفظ استقلال، تامین امنیت ملی، رفاه ملی، حیثیت ملی و کسب قدرت از خواست ها و اهداف اولیه ی مشترک همه کشورها به شمار می رود. آن چه در احراز و دست یابی کشورها به این اهداف یاری می رساند، در درجه اول حمایت گسترده  مردم در داخل آن کشورها و در جه دوم قدرت لازم برای کسب اهداف و متقاعد کردن دیگران برای توافق و تعامل به سمت و سوی رسیدن به آن اهداف است. از سوی دیگر چراغ راهنمای سیاست خارجی کشورها منافع ملی آنان است. بدون در نظر داشت  منافع ملی کشورها، طرح سیاست خارجی فاقد ظرفیت و انگیزه لازم بوده و انجامی جز شکست ندارد. افغانستان اکنون پس از پشت سر نهادن بیش از یک دهه از عمر نظام دموکراتیک، تجربه های فراوانی  برای استفاده از فرصت های خارجی در دست دارد. بدون تردید چگونگی ایفای این نقش توسط کارگزاران کنونی سهم مهمی در تامین منافع ملی و منزلت بین المللی کشور خواهد داشت.

حفظ یکپارچگی ملی؛ مهم ترین سیاست خارجی کشورها حفظ تمامیت ارضی یا یکپارچگی جغرافیایی است. سایر اهداف به تبع و به تعقیب این هدف تامین می شود. به صورت  کلی دو رویکرد کلان برای تحقق حفط تمامیت ارضی کشورها وجود دارد؛ سیاست حفظ وضع موجود و سیاست تغییر و ضع موجود. کشوری که خواهان حفظ تمامیت ارضی در چارچو بهای فعلی باشد، تلاش می کند تا آن  سرحدات را به گونه دست نخورده و بدور از تعرض سایر کشورها حفظ کند. به بیان دیگر هدف از سیاست اولی بیشتر تثبیت مرزها در جغرافیایی کنونی است. در رویکرد دوم اما، کشورها تلاش می کنند، خطوط مرزی جغرافیایی فعلی را تغییر دهند. این کشورها ادعای فراتر از آن دارند که به شکل فعلی به چشم می خورد. چنین نگاهی در افغانستان نسبت به خط دیورند وجود دارد، حالانکه سیاست پاکستان در این خصوص بیشتر حفظ وضع موجود است. بدیهی است که سیاست تجدید نظر با استفاده از دو شیوه اجبار و آشتی جویانه روی دست گرفته می شود. در ابتدا کشورها تلاش می کند، به شیوه های گفتگو و چانه زنی، کشورهای دیگر را متقاعد به تغییر خطوط مرزی نماید، در صورتی که این سیاست جواب ندهد، باب جنگ و منازعه باز می شود که بدون تردید پیامد های هنگفتی نیز به همراه دارد. اقدام عراق زمان صدام حسین برای تصرف کویت با تمرکز به شیوه جنگی و حمله مسلحانه صورت گرفت، متعاقبا حمله نیروهای کویتی و آمریکایی برای عقب راندن نیروهای عراقی نیز به شیوه مسلحانه به پایان رسید. نمونه زیادی از این نوع اقدامات در تاریخ کشورها وجود دارد. نکته بسیار مهم که ذکر آن در این جا ضروری به نظر می رسد، این است که در مورد مناقشات مرزی و تغییر خطوط جغرافیایی کشورها کمتر تحاضرند بدون توسل به جنگ به توافق لازم دست یابد.

در وهله دوم امنیت ملی از مهم ترین اهداف سیاست خارجی کشورها می باشد. لزوم دفاع از کشور در برابر تجاوز احتمالی دشمن، از اولویت خاصی برخوردار است. تنها درصورتی از اهمیت این عامل کاسته خواهد شد که نظامی در جهان شکل بگیرد که هیچ کشوری سودای تجاوز به کشورهای دیگررا در سر نپروراند یا سازمان های بین المللی از چنان ظرفیت و درایتی برخوردار شوند که بتوانند از هر تجاوزی در هر جا و به هر صورت  جلوگیری نماید. امنیت ملی امروزه ماهیت متفاوت از گذشته یافته است. دستکم پس از جنگ دوم جهانی، مفهوم امنیت ملی دارای معنای سه گانه آمادگی سیاسی، آمادگی نظامی و آمادگی اقتصادی می باشد. انعقاد پیمان های امنیتی با کشورهای بیرونی، مذاکره در مواردی که اختلاف نظر میان کشورها وجود دارد، بهره گیری از نظام بین الملل برای دفاع جمعی، از جمله مولفه های عوامل آمادگی سیاسی است. دارا بودن منابع مهم طبیعی و غذایی، داشتن توانایی و مهارت های صنعتی  داشتن بنیادهای لازم و کافی برای ایجاد مراکز تولیدی از آمادگی های اقتصادی و داشتن طرح استراتژیک و درازمدت دفاعی به منظور رویاروریی با دشمن، داشتن نیروی نظامی کارآزموده ، امکان سریع آمادگی روانی مردم برای حمایت از گاردهای دفاعی از جمله عامل های آمادگی نظامی است.

رفاه ملی نیز هدف دیگری در راستای اتخاذ سیاست خارجی کشورها است. در عمل به چنین وظیفه ای است که دولت ها تلاش برای برگزاری روابط تجاری و تکنولوژیک می نمایند. تامین رفاه ملی بیشتر مستلزم دو گروه از عامل ها است. ثروت طبیعی و منابع ملی، موقعیت جغرافیایی دسترسی به مراکز صنعتی جهان و کیفیت و کمیت جمعیت از گروه اول و چگونگی بهره برداری از امکانات که در واقع امر بازتاب میزان پیشرفت در علوم وفنون می شود در گروه دوم جای می گیرد.

حیثیت ملی؛ به همان میزان که فرد در جامعه داخلی به حفظ حیثیت خود پای بند است، در صحنه نظام بین المللی نیز دولت ها می خواهند از احترام، حیثیت و منزلت لازم بر خوردار باشند. نظام بین المللی جایی است که بیش از هر مکان دیگر منزلت ملی کشورها بر محور قدرت می چرخد. از این رو شگفت اور نیست که منزلت ملی کشورهای بالاتر است که از قدرت بیشتری بهره مند باشند.

یکی دیگر از مبانی عمده در تعیین سیاست خارجی کشورها گرایش کشورها به سمت قدرت است. تلاش برای دست یابی به قدرت بیشتر از ویژگی مشترک جوامع داخلی و بین المللی به شمار می رود. مورگنتا می نویسد”کشمکش برای دستیابی به قدرت  پویشی جهانی است که به زمان و مکان خاصی محدود نمی شود. این واقعیتی انکار ناپذیر و تجربه شده است.” به هر میزان کشوری از قدرت بیشتر در صحنه نظام بین الملل برخوردار  باشد، توانش برای تامین منافع ملی و رفاه کشوری بیشتر خواهد بود. گرچه در اهمیت قدرت درسیاست بین المللی تردیدی نیست، اما برخی آن را پدیده ناخواستنی و مانعی در راه همکاری بین المللی و صلح جهانی دانسته اند. به هر حال، آن چه مهم است ماهیت کاربرد قدرت در نظام بین الملل است و توان کشورها برای حصول به منافع.

به اقتضای مباحث فوق در پایان باید یاد آور شد که سیاست خارجی کشورها همواره درپرتو اهداف آنان طرح و اجرا می شود. به رغم وجود عوامل مشترک میان کشورها در تعیین اهداف سیاست خارجی، هر کشوری با توجه به توانایی های داخلی وبه ویژه  میزان قدرت و حمایت مردم، سیاست خارجی خود را طرح می نمایند. با  این وصف حفظ استقلال و تمامیت ارضی، تامین رفاه ملی، تامین حیثیت و پرستیژبین المللی و کسب قدرت از محوری ترین اهداف سیاست خارجی کشورها به شمار می رود. با این وصف باید دید که دولت مردان حکومت وحدت ملی به چه میزان با مقیاس ها و معیارهای سیاست خارجی و اهداف آن رفتار می نمایند. بدون تردید در نظر داشت قوانین و چارچوب های مشترک بین المللی می  تواند در افزایش اقتدار و توانایی افغانستان آینده نقش قابل ملاحظه ای داشته باشد.

مطالب مرتبط