Header ad
Header ad

سنجش بیکاری وروابط آن باسایرشاخص‌ها

سنجش  بیکاری وروابط آن باسایرشاخص‌ها

ارسالی: خسرو جلال زاده

تغیرات میزان بیکاری ازعناوین خبری ماهانه به شمار میرود ،یعنی ماهی نیست که تغیر درنرخ بیکاری عنوان اصلی روزنامه ها راتشکیل ندهد . آمار به بیکاری ونیرو کار از جمله دقیق ترین اطلاعات اقتصادی است که درهرمملکتی جمع آوری شود .این اطلاعات بطور ماهانه با روشی که نمونه گیری تصادفی جمعیت خوانده میشود جمع آوری شود .ماهانه با حدود ۶۰۰۰۰ خانواد ه درمورد تاریخچه کاری شان مصاحبه میشود .آمارمربوط به اشتغال وبیکاری ،چنان که شایسته چنین موضوع مهمی نیز هست ،درزمره دقیق تری آماری است که درکشور جمع آوری میگردد.
جویندگان شغل یاحرفه معمولاًبه سه دسته تقسیم میشوند .
۱- آنهای که تحصلات شان تمام شده ووارد بازار کارمیشوند .
۲- بیکارآنیکه قبلاًشاغل بوده واکنون به دلیلی بیکار شده اند (تعلیق ،اخراج ،استعفا ،ترک).
۳- کسانیکه که شاغلند ،اما می خواهند شغل خود را تغیر دهند .
درین نوع تحقیق جمعیت ۱۶ ساله وبیشتر به چهار گروه تقسیم میشود .
شاغل : این گروه شامل افرادی است که کارمیکند ودستمزد میگیرند ،به علاوه کسانیکه کاردارند اما دلیل بیماری ،اعتصاب یا مرخصی سرکار حضور ندارند .
غیر فعال :این گروه شامل ۳۴ درصد از جمعیت بزرگسال آنست که خانه دار ،باز نشسته یا بیمارند ویا اصلاًدنبال کار نیستند .
نیروی کار : این گروه شامل افرداست که یاشاغلند ویا بیکار.
بیکار:این گروه ازافراد راتشکیل میدهند که شاغل نیستند ،اما طوریکه مداویم به دنبال کارند یا درانتظار بازگشت به سر کار هستند . به بیان دقیقتر،یک فرد زمانی بیکار به شمار می رود که کارنمی کنند .
فرد برای آن که بیکار به شماررود باید علاوه برفکر کردن به کار کردن به کار به دنبال آن نیز باشد درواقع فرد باید تلاش های خود را برای یافتن کارگزارش کند
آیا بیکاری دقیق اندازه گیری میشود ؟
اندازه گیری بیکاری ممکن است به نظر کارساده بیاید اما درواقع اینطور نیست .گرچه به را حتی میتوان کسی که تمام وقت کارمیکند ازکسی که اصلاًکارنمی کند تشخیص داد ،اما فرق بین کسی که بیکار است وکسی که درنیروی کارنیست کار ساده نیست که حدس زد.
بخاطریکه ورود وخروج ازکاربسیار معمول است . همچنان بسیار بیکاران راجوانان تشکیل می دهند که به تازه گی وارد کارشده اند . همچنین عده که قبلاًدرکار بوده وبرای مدت ازنیروی کارخارج شد ه اند وحال میخواهند به دنبال کاربگردند ازجمله بیکاران هستند بیکاری باجستجوی کارپایان نمی گیرد .بعبارت دیگر همه بیکاران موفق به یافتن شغل مناسب نمی شوند. شاید نیمی ازبیکاران توسط خروج ازنیروی کار پایان یابد . مثلاًزنان که از نرخ مشارکت درنیروی کارآنها کاسته شده است .طبیعی است که دیگر این افراد بیکار محسوب نمی شود والبته درنیروی کار نیز قرار ندارند. ازآنجائیکه خروج وورود به نیروی کاریک امر عادی است تفسیرارقام بیکاری مشکل است.ازطرف عده که خودرا بیکار معرفی کرده اند ممکن است درواقع دردنبال کارنبوده اند.همچنین عده که میگویند درنیروی کار نیستند ممکن است خواهان شغل مناسب باشند واقعاًبه دنبال کار بوده تا بالاخره ازیافتن کارمأیوس واز نیروی کارخارج شوند این ها را کارگران مأیوس می نامند .
بیکاری چه مدت هستند ؟
اینکه مشکل بیکاری چقدر است بستگی به این دارد که آیا بیکاری کوتاه مدت است ویا بلند مدت چنانچه بیکاری کوتاه مدت باشد ممکن است آنرا زیاد وجدی نگرفت کارگران ممکن است چند هفته بیکار بماند،تا اینکه کارمناسب راپیدا کند. اما چناچه بلند مدت باشد یک معضل اجتماعی را تشکیل می دهد .
بیشتر مردم که بیکار هستندکار مورد نظر خودرا خیلی سریع پید ا می کند . از طرف دیگر بیشتر بیکا رها مربوط به فیصد ی اند ک ازکارگرآنست که برای مدتی طولانی بیکارهستند .به این دلیل گفته می شود که وقوع بیکاری کوتاه مدت وبیکاری مشاهده شده بلند مدت است . مثلاًفرض کنیم ۵۵ نفر بیکار وجود دارند ۵۲ نفر ازین تعداد برای یک هفته و۳ نفر دیگر برای تمام سال بیکا ر هستند .بنابرین از ۵۵ نفر ۵۲ نفر یا %۹۵ از بیکاری وقوع یافته دریک هفته پایان میابد . این وقوع بیکاری کوتاه مدت است .۳ نفر دیگر برای یک سال (۵۲ هفته ) مدت ۱۵۶ هفته را بیکار خواهند بود .این تعداد به اضافه ۵۲ نفری که برای یک هفته بیکار بودند ،کل هفته های بیکاری را به ۲۰۸ می رساند درین مورد ۲۰۸ . ۱۵۶ یا %۷۵ ازبیکاری مربوط به اشخاص است که برای تمام سال بیکار بود ه اند .درنتیجه ،بیشتر بیکاری مشاهد ه شده درهرزمان ازنوع بلند مدت است .
میزان طبیعی بیکاری:
برای درک این مطلب به مفهوم میزان طبیعی بیکاری بازمیگردیم . میزان طبیعی آن میزان بیکاری است که در آن بازارهای کا ومحصولی در تعادل اند .ویا اینکه میزان طبیعی بیکاری سطح است که در آن نیروهای بالا وپائین برنده قیمت ها ودستمزد ها در توازن باشند . در میزان طبیعی تورم قیمت ودستمزد ثابت است ، بدون هیچ گونه گرایشی به تشدید یا کاهش تورم ، در یک اقتصاد نوین علاقمند به جلوگیری از نرخهای بالای تورم ، میزان طبیعی بیکاری پائین ترین سطح بیکاری قابل دوام است ، لذا مصرف بالاترین سطح پایداراشتغال بوده وتولید بالقوه یک ملت مربوط میشود . میزان طبیعی بیکاری از جمع نرخ بیکاری اصطکاکی ونرخ بیکاری ساختاری بدست می آید .برای تصور چنین نرخی،اقصاد دانان معمولاً آنرا نرخی می دانند که با وضعیت اشتغال کامل سازگار است به عباره دیگر از آنجائیکه در هیچ اقتصاد دستیابی به نرخ ضفربرای بیکاری امکان پذیرنیست در اقتصاد های که بیکاری موجود در آنها با تعداد شغلهای بدون متصدی برابر باشد ، میتوان گفت اشتغال کامل بر قراراست برای مثال در اقتصاد امریکا معمولاً نرخ بیکاری را از ۴ تا ۷ در صد نرخ طبیعی بیکاری وساز گار با اشتغال کامل در نظر میگیرند .
میزان طبیعی بیکاری بالای صفر:
در باره میزان طبیعی بیکاری درک دو موضوع حایز اهمیت است . اول آنکه میزان طبیعی به صفر نمیرسد یعنی در یک اقتصاد با اشتغال بالا نیز شمار قابل توجهی از مردم در بیکاری به سر میبرند ،پس دلیل شان چیست؟علت آنست که در یک کشور بزرگ ،یا سطوح بالای تحرک ، تنوع در ذوق وسلیقه ها ، وتغیر دائمی عرضه وتقاضا کالاها وخدمات بیشمار ، همواره مقدار زیادی بیکاری اصطکاکی وساختاری وجود خواهد داشت.
رابطه با تورم : دوم آنکه میزان طبیعی بیکاری ارتباط نزدیک با عامل تورم دارد. گرچه جوامع بیکاری پائین را به بیکاری بالا ترجیح میدهند مثلاً امریکا نباید به جای داشتن ۵ یا ۱۰ در صد میزان بیکاری که در دهه ۱۹۷۰ و۱۹۸۰ از آن در رنج بودند از ۲ یا ۳ در صد بیکاری بر خوردار باشند که در خلال جنگ جهانی دوم یا در گیر بودند داشت ،تنها دلیل روشن برای بازداشتن اقتصاد ازدستیابی به چنان میزان بیکاری اندک مربوط میشود به آثار تورمی چنین بیکاری اندک به مارپیچ شتابان نرخ های تورم بیش از ۱۰ و۱۵ یا ۲۰ در صد در سال منجر میگردد . میزان طبیعی پائین ترین میزان بیکاری است که یک ملت میتواند ،بدون ریسک یک تورم شتابان غیر قابل قبول ، از آن بر خوردار شوند .
میزان طبیعی بیکاری اوسط طولانی مقادیر خیلی بیشتروخیلی کمتر ازمیزان بیکاری است ،یعنی سطحی که درآن تورم نه دراثرزیادی تقاضا افزایش ونه دراثر زیادی عرضه کاهش می یابد . این نقطه ،آستانه است که پائین ترازآن ،فشار های وارده بر بازار های کار وکالا به سوی افزایش هرچه بیشتر دستمزد ها وقیمت ها درهر سال گرایش می یابد . جوامع به شدت ازتورم شتابان بیزار اند . ازین رو،سیاستگذاران مسؤل ودوراندیش عمومابه طور ارادی اقتصادی راهدف قرار نمی دهند که درآن میزان بهره گیری ازمنابع بالاتر از(GNP) باالقوه ،یا میزان بیکاری پا ئین ترازمیزان طبیعی باشد . درغیر این صورت نتیجه کارتورم فزاینده خواهد بود . ازین بحث چنین دانسته شد که چرا سطح تولید متنا ظر،میزان طبیعی بیکاری،تولید باالقوه ملت محسوب میشود . چرا بالاترین سطح پایدار (GNP) همراه است با بیکاری درمیزان طبیعی اش؟ دلیل آنست که هرگاه بیکاری کمتر وتولید بیشتر باشد،مارپیج تورم صعود خواهد کرد. چون ملت ها خواهان سرکشی تورم به سطوح پیوسته بالاتر نیستند ،لذا نمی توانند اقتصاد خودرا دایما درمیزان بیکاری پائین تراز میزان طبیعی به پیش برند ،لذا تولید باالقوه یک ملت همراه است با میزان طبیعی بیکاری آن ،چون تورم برای سیاست اقصادی به مثابه یک محدودیت عمل میکند ،میزان طبیعی پائین ترین میزان بیکاری است که میتواند پایدار باشد – این در عمل یعنی اشتغال وتولید بالقوه بالا .
میزان طبیعی فزاینده :
یکی از دست وپاگیر ترین روند های سال های اخیرگرایش تصاعدی میزان طبیعی بیکاری بوده است در اوایل دهه ۱۹۶۰ مشاورآن اقتصادی رئیس جمهور گاندی به این نتیجه رسیدند که در اشتغال کامل نیروی کار نیزآن بیکاری زیر ۴ در خواهد بود واین عدد برای اوایل دهه ۱۹۷۰ ، ۵ درصد بر آورده شده بود . در اوایل دهه ۱۹۸۰ چنآنکه هم اکنون دیدیم . تصورمیشود که میزان طبیعی ۶ در صد یا بیشتر باشد دلیل چنین روند چیست ؟تحلیلگران پرده از روی دو عامل بر داشته اند . مهم ترین دیگرگونی ، افزایش میزان فعالیت نوجوانان زیر ۲۰ سال ،اقلیت ها وزنانست . به یاد بیاوریم که بزرگسالان مرد به طور معمول بیسبت به دیگر گروه ها از پائین ترین میزان بیکاری برخوردارند . در دوره ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۳ سهم بزرگسالان مرد در کل نیروی کار از ۶۶ به ۵۳ در صد کاهش یافت . کار گران جوان سهم خود در نیروی کار را تقریباً به دو برابر رساندند .
رابطه نرخ طبیعی بیکاری وتقاضای کل :
هر گاه تقاضا کل در اقتصاد در بازار کالا افزایش یابد ،باعث میشود که در ترکیب وسطح تقاضا ی کل ،تغییرات ایجاد میشود . همچنین به دنبال این افزایش،تقاضابرای نیروی کار نیز افزایش مییابد که در نتیجه آن ،میزان بیکاری اصطکاکی وبیکاری ساختاری کاهش پیدا میکند . در حقیقت افرایش تقاضا کل باعث کاهش یافتن نرخ طبیعی بیکاری است . نکته مهم برای توجیه این رابطه این است که اجرای تبلغات از طرف صاحبان فعالیت گاه ها ،پائین آمدن مصرف کسب اطلاعات برای نیزوی کار ضرورت است . زمانی که فعالیت کاه ها شغل های خالی خود را اعلام میکند ودر مورد وضعیت کار وشرایط مزد، انعطاف پذیری های لازم را به نفع کارگران انجام دهند ،مصرف اطلاعات برای کارگران کمتر میشود ،پس میتوانند نیزآن نرخ طبیعی بیکاری را از طریق پر کردن شغلهای خالی کاهش دهند .
بیکاری ناشی از نقصان تقاضا :
هر گاه در بازار کالا سطح تقاضا کل کاهش یابد ،میزان تقاضا نیروی کار نیز کم میشود در نتیجه در بازار ها بطور گسترده ،عدم تعادل بوجود می آید . آنچه تعادل لازم را در بازار ایجاد میکند ، مزد،قیمت واشتغال است که با توجه به بازارهای متعدد کار میتوانند تعادل را دوباره بوجود آورند ،همچنین انعطاف ناپذیری کامل وسریع این بازار ها باعث میشود که بیکاری ایجاد شده ،ادامه یابد وبه سطح بالا تر از سطح نرخ طبیعی بیکاری افزایش پیدا کند .این بیکاری را که به علت کاهش تقاضا ایجاد شده است بیکاری ناشی از نقصان تقاضا میگویند .
برای روشن شدن موضوع وفهم بیشتر این نوع بیکاری باید دوبازار کالا ونیروی کار را در نظر بگریم ، در منحنی ذیل بازار کالا در سمت راست وبازار کار در سمت چپ قرار دارند .

مطالب مرتبط

138 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *