Header ad
Header ad

نقش مشاركت در توسعه محلي

نقش مشاركت در توسعه محلي

مقدمه گزارش توسعه انساني كشور مصر در سال ۲۰۰۳
ترجمه : علی اصغر مقصودی

اين گزارش در صدد تحليل نقش مشاركت همگاني در توسعه بطور عام و در توسعه محلي بطور خاص است.براي بررسي همه جانبه رابطه بين مشاركت و توسعه ،بهتر است ابتدا به اختصار مفهوم توسعه مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

نقش توسعه انساني و مشاركت در توسعه محلي

مفهوم توسعه،خصوصا براي كشورهاي در حال توسعه در بردارنده وجه مشخصه هاي غيرقابل انكاري است. زندگي ،آمال و آرزوها،نيازها و الويت هاي اساسي انسانها كانون توجه توسعه است؛البته در اين فرآيند اخلاقيات و ارزش هاي جامعه نيز مد نظر قرار مي گيرد.با تلاش دولت ،عزم ملي و تشريك مساعي مي توان به اين اهداف دست يافت.

در نتيجه، توسعه مبارزه اي هدفدار با فقر در بدترين حالات آن است و همچنيني تلاشي است براي از بين بردن سوء تغذيه ،بيماري،بيسوادي ،فقر مفرط ،بيكاري و نابرابري و به عبارتي دستيابي به همه آن چيزي كه توسعه انساني مد نظر دارد.

مفهوم مشاركت

مشاركت هم به توسعه و هم به صاحب قدرت و اختيار كردن مردم ارتباط دارد.موضوعي كه به نوبه خود به توسعه انساني نيز مربوط مي شود.از اين رو، توسعه موثر بايستي به مشاركت همگاني متكي باشد و از ثمرات آن نيز بهره مند گردد ،چرا كه حوزه و ميزان مشاركت مردم تعيين كننده نحوه توزيع قدرت در جامعه است.توزيع قدرت نشانه توانايي تاثير گذاري بر فرد،گروه يا حتي كل جامعه است.از اين رو مشاركت و توسعه دو چهره از يك واقعيت يا به عبارتي دو روی یک سکه اند. چرا كه تنها هدف مشاركت توسعه جامعه و تامين آينده آن نيست بلكه مي خواهد باعث توسعه كساني گردد كه با افزايش توانايي ها و ظرفيت ها و همينطور افزايش نقش موثر و عملي شان در فرايند توسعه مشاركت مي كنند.

مشاركت مي تواند تعاريفي گسترده ،محدود،عام و خاص داشته باشد.مشاركت در ابعاد گسترده فرآيندي تعريف مي شود كه بواسطه آن فرد نقش هايي در حيات سياسي ،اقتصادي و اجتماعي كشورش ايفا مي كند و جامعه را جهت نيل به اهدافش ياري مي رساند.بر اساس برخي دیدگاه ها مشارکت سیاسی بخشی از مشارکت همگاني است.مردم از اين طريق بطور مستقیم یا غیر مستقیم در سیاستگذاری های سیاسی مشارکت مي كنند.بر طبق این دیدگاه، فرآیند مشارکت به جهت وابستگی به برخی اصول بنیادی همچون ضرورت وجود ابعاد افقی و عمودی،مي تواند به تعامل خلاق بین بنگاه ها ،سازمان ها و تمام سطوح اجتماعی بيانجامد.به علاوه مشارکت بایستی تمام جامعه را در برگیرد تا بر انحصار نخبگان در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های چيره گردد ،بطوری که تصمیمات و برنامه ها بازتابی از نیازهای مردم بطور عام و منافع فقرا و محرومان بطور خاص باشد.همچنین مشارکت بایستی شامل سازوکارهای نظارت،بازنگری،تضمین پایداری ،پی گیری ،تعامل و تبادل تجربیات و نظرات باشد.

مفهوم محدودتر مشارکت همگاني بر اقداماتي متمرکز است که شهروندان باید انجام دهند تا از این طریق با مدیریت همکاری كنند،بر آن تاثیر بگذارند و در زمینه برنامه ریزی و سیاستگذاری و تصمیم گیری با آنها تعامل داشته باشند تا از یکسو به نیازها و خواسته های خود برسند و از سوی دیگر منافع عمومی تامین گردد.از این دیدگاه ،مشارکت راه و روشي اجتماعی برای تحقق اهداف مختلف و متعدد فرد و جامعه است. لذا این دیدگاه مشارکت را استفاده عملي از مفهوم كنش همگاني مبتنی بر اراده و انتخاب آزاد می بیند.

این مفهوم چه در حد گسترده و چه در حد محدود ،بایستی شامل عنصر اولیه ي مردمسالاری به عنوان یک ارزش ،یک كنش ،یک حق و یک مسئولیت باشد.

بطور کلي ،مشارکت مستلزم وجود میزان خاصی از قدرت و تفویض قدرت در جایی است که مشارکت کننده چه در زندگی روزانه و چه در زندگی اجتماعی کنشگری است که قابلیت ایفای نقش ،انتخاب و تشخیص اهداف مناسب را دارد.

تفویض قدرت و اختیار با دو مفهوم دیگر ارتباط دارد.اول شناخت خود است كه به آگاهی ،دانش،تجربه و توانایی در دارا شدن عناصر ضروری برای مشارکت و مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی بر مي گردد.دومی به محافظت از بدن برمي گردد كه از طریق ارضای نیازها حاصل مي شود يا به عبارتي عقل سالم در بدن سالم است.

انواع متفاوتی از مشارکت را می توان برشمرد.مشارکت سازمانی(یا نهادی)همچون مشارکت شهروندان در فعالیت بنیادها،نهادها و سازمانها .مشارکت اجتماعی(غیرسازمانی)و همکاری خودجوش بین مردم، بدون وجود نظام سازمانی یا برنامه ای خاص.

مشارکت همگاني بسته به سطح توسعه جامعه ،نظام سیاسی آن و ساختار اجتماعی آن شکل می گیرد.این شکل های مشارکت شامل مشارکت از طریق سازمان های جامعه مدنی ،مشارکت از طریق حکومت محلی و کمیته های وابسته به آن دستگاه ها یا از طریق اظهار نظر و دادخواهی های عمومی از طريق کانالهای ارتباطی مختلف،مي باشد.

فواید مشارکت برای توسعه

مشارکت فواید متعددی برای توسعه دارد:

– باعث می شود تا شهروندان خود را در قالب بنگاهها یا سازمان های مدنی سازمان دهند و از سازمان های دولتی در جهت رفع نیازهای مردم حمایت کنند.

– باعث می شود تا مردم با مشارکت در کار جمعی باعث پایداری و استمرار مردمسالاری شوند.

– باعث ترغیب و تهییج همه افراد برای مشارکت دربرنامه هاي توسعه می شود.

– باعث گسترش کانال های ارتباطی بین دولت و شهروندان می گردد و همچنين باعث ایجاد این اطمینان خاطر می شود که سیاستگذاری ها جوابگوی نیازهای واقعی و الویت های شهروندان باشند.

– مشارکت تنها کمک مادی و اخلاقی اجتماعات برای کم کردن بار توسعه از دوش دولت (آن گونه كه دولت انتظار دارد)نیست .همچنين صرفا ابزاری برای سهیم شدن در عواید توسعه ،آنطور که مردم فکر می کنند نیست، بلکه هر دو جنبه را در بر می گیرد.

انواع مشارکت

سه نوع مشارکت وجود دارد:

– مشارکت بین افراد که به آن “مشارکت دو جانبه” می گویند وخود بخود بوجود می آید.

– مشارکت بین افراد خير و افراد آسیب ديده كه از طریق کمک به افراد آسیب ديده همچون دادن صدقه،کمک رسانی و دادن هدایا انجام می گیرد.

– مشارکت بین مردم و دولت یا مشارکت قراردادی که موثرترین شکل مشارکت در فرآیند توسعه است .البته بیشترین مشکلات را نیز با خود دارد.

چرا مردم مشارکت می کنند؟

دلایل و انگیزه های مردم برای مشارکت متفاوت است. کنش های مربوط به مشارکت همگانی رفتارهایی معقول و هدفمندند و این بدین معناست که قصد مردم اینست که از طریق ابزارهای مناسب به نتایج خاصی برسند.عواید ناشی از مشارکت و نتايج اجتماعی آن تاثیر شگرفی بر حوزه مشارکت دارد.

به علاوه انگیزه های متفاوتی همچون کار به خاطر منافع عمومی ،احساس وظیفه ،علاقه به کار با دیگران،کسب محبوبیت، اشتیاق به گرفتن پست در بنگاه ها،سازمان ها و یا بنیادها،برخورداری از احترام و قدردانی دیگر شهروندان و یا دستیابی به اهداف شخصی ،افراد را به مشارکت در حوزه های سیاسی و اجتماعی ترغیب می کند.

چرا مردم مشارکت نمی کنند؟

مشارکت به عنوان یک هدف یا یک عایدی ،بنا به نوع گروه هایی که افراد به آنها تعلق دارند، تعریف شده است.بنابراین پرهیز از مشارکت ممکن است به چند دلیل توجیه شود:براي گروهي كه فرد به آن تعلق دارد مشارکت نمایانگر اهدافي ارزشمند نباشد؛بنا به باور جامعه بديل هايي با ارزشترتر از مشارکت وجود داشته باشد؛یا اینکه مشارکت عملیاتی باشد که به نسبت هزینه اش عواید کمی نصیب شخص کند.به علاوه عوامل دیگری نیز بر پرهیز از مشارکت تاثیر دارد:

– آنچه که فرد به عنوان قدردانی اجتماعی بدست می آورد ممکن است کمتر از چیزی باشد که دیگری با تلاش کمتر به دست می آورد.

– در جوامعی که انواع محدودیت ها را بر افراد تحمیل می کنند فرد ممکن است از مشارکت در فعالیت های سیاسی یا عمومی خودداری کند.

– محیط سیاسی عمومی که با سازمان ها و نهادهای موجود در جامعه، قانون اساسی و ماهیت بازدارندگی نظام حزبی و سیاسی ارتباط دارد،مانع از مشاركت گردد.

– طبیعت ساختار اجتماعی (آموزش ،اقتصاد و ارزشها) و تاثیر آن بر مشارکت

_ قصور و كوتاهي اجتماع در تامین نیازهای فرد.از این رو عدم امنیت،نبود عدالت،عدم تخصيص فرصت های برابر،عدم حراست از شان انسانی ازاصلی ترین عواملی هستند که مانع مشارکت مردم می شود.عدم دسترسی یکسان به اطلاعات را نيز مي توان به آن اضافه کرد.

رابطه بین مشارکت و توسعه

بدون شک توجه به مشارکت مردم صحيح ترين و مناسب ترین رهیافت به توسعه است.در پرتو شرایط اجتماعی،سیاسی و اقتصادی کنونی كه در سطوح بین المللی و محلی موجود است، مشارکت به تقویت زمینه های ساختاری تاریخی ،فرهنگی و روانشناختی بستگی دارد.

با مروری بر شرايط جامعه مصر بطور عام و واحدهای محلی آن بطور خاص، می توان به ضعف مشارکت همگاني پي برد.هنوز برخی سازمان های محلی در ترغیب افراد به مشارکت در مانده اند.این امر ما را به باز اندیشی و باز نگری در ماهيت معضلاتی رهنمون می کند که مانع ایجاد انگیزه در افراد شده و توانایی آنها را در حل مسائلشان از بین برده است.

این شکست را می توان با دو گروه از معضلات توضیح داد:معضلات تاریخی و ساختاری و معضلات فرهنگی و روانشناختی.معضلات گروه اول به عناصر مرتبط با ساختار جامعه بطور عام و جنبه های سیاسی ،سازمانی،حکومتی قانونی بطور خاص برمی گردد.این عوامل بازتاب رابطه دولت و شهرداری ها از يك سو و روستاها و شهرها از سوي ديگر است.

فرد مسئول معضلات فرهنگی و روانشناختی است .یک فرد معمولي در رویایی با خطر یا به خصوص در برابر فشارهای سیاسی ،قانونی ،حکومتی و سازمانی فرهنگ و روانشناسی تدافعی را به نمایش می گذارد،به ویژه متاثر از فشارهایی که در ارتباط با دولت و بنگاه های حکومتی و دیوانسالار بوجود می آید. این معضلات و میراث های تاریخی که نشانگر روابط نابرابر بین دولت و شهروندان است به عنوان منابع اصلی انفعال در برابر مشارکت و پرهیز از آن به شمار می آیند.این میراث همچنین علیرغم وجود نظام حکومتی محلی (نه حکومت محلی)،به وضوح در ساختار بی نهایت تمرکزگرای سازمان های سیاسی و دیوانسالار جلوه گر است.در اين رابطه نوعی تعصب شهری و انواع دیگر تعصب های اجتماعی نیز وجود دارد.

به علاوه معضلات فرهنگی و روانشناختی دیگری نیز در برابر مشارکت وجود دارد .معضلاتی همچون بدگمانی و سوء ظن دولت و بنگاه های مرتبط با آن ،سوء ظن دیگر افراد،قوانین پیچیده و مبهم،فردگرایی،فقدان ابتکار،ضعف روحيه کار جمعی و بی تفاوتی.این معضلات و دیگر حالات فرهنگی و روانشناختی که در تقابل با فرهنگ مشارکت هستند هم در روند توسعه انسانی و هم توسعه محلی اختلال ایجاد می کنند.قطعا دولت تلاش زیادی برای غلبه بر این معضلات حکومتی ، قانونی ، فرهنگی و همچنین معضلات مرتبط با دیوانسالاری،انجام میدهد.به علاوه روند غالب به سمت دموکراسی فرصت خوبی را برای مشارکت بین دولت ،جامعه مدنی و بخش خصوصی در فرآیند توسعه ،خصوصا در سطح محلی فراهم می آورد تا بر مشکلاتی که مانع دستیابی به سطح لازم برای مشارکت می شوند،فائق آمد.

در واقع تلاش های بیشتری برای مواجهه با چالش های مربوط به توسعه مشارکتی ( یا مشارکت در توسعه)،خصوصا در حوزه های فقر ،بی سوادی و بیکاری لازم است.در حقیقت چالش اصلی فائق آمدن بر معضلاتی است که مانع مشارکت می شوند،همچنین فائق آمدن بر مشکلات مربوط به عناصر توسعه از جمله مشکلات مالی،حکومتی،قانونی و فنی نيز از اهميت برخوردارند.

توسعه انسانی مشارکتی

مفهوم توسعه بطور عام و توسعه انسانی بطور خاص،بر ارتقای سطح زندگی و افزایش حق انتخاب برای مردم متمرکز است و این کار بایستی از طریق بهبود سطح رفع نیازهای فردی در زمینه بهداشت،آموزش و دانش و همچنین استفاده بهینه از منابع موجود انجام گیرد.در نتیجه فرد از سهم بیشتر و منصفانه تری از تولید ناخالص داخلی بهره مند می شود.

بنابراین بایستی در زمینه توسعه فرهنگ مشارکت و ارزش های آن تلاش کرد تا مردم آگاه شوند كه بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی آنها به مشارکت مثبت و موثر آنها هم در سطح فردی و هم جمعی بستگی دارد.لذا این صحیح ترین راه برای رسیدن به موفقیت و پایداری فرآیند توسعه است.

از نظر فقرا ،آنها با کار کردن در فعالیت های متفاوت مربوط به توسعه همچون برنامه هاي خدمات عمومی، می توانند در توسعه مشارکت کنند.

مشارکت دموکراتیک در توسعه

به حداکثر رساندن مشارکت عمومی در فرایند توسعه صرفا نمایانگر ضرورت و معیاری اساسی برای سنجش میزان موفقیت حاصل از برنامه های توسعه در دستیابی به اهدافشان نیست.بلكه عنصری اساسی در بنا و تقویت فرهنگ دموکراتیک در عمل اجتماعی به شمار مي آيد.

به علاوه، شکی نیست که مشارکت دموکراتیک در توسعه در اصل بر فراهم آوردن فرصت های برابر برای همه تکیه می کند، بدون اینکه تبعیضی منطقه ای ،طبقاتی و یا اجتماعی قائل گردد.

گرچه تلاش های دولت به عنوان عاملی كمكي ضروری است اما توسعه مشارکتی و دموکراتیک مستلزم تقویت نقش های اجتماعی و عمومی است.از این رو،دستیابی به آن می تواند از طریق سازمان های محلی انجام گیرد.با اینحال دولت مسئول وضع قوانین و چارچوب های قانونی اي است که بر انواع مشارکت تاکید ، از آنها حمایت و اجرای آنها را تضمین می نماید.

مفهوم سرمایه اجتماعی و توسعه

در دهه های هشتاد و نود مفهوم قابليت هاي انسانی مورد بازنگری قرار گرفته است و نه تنها ظرفیت های شخصی ،بلکه ظرفیت های اجتماعی و ظرفیت های نظام اجتماعی یا آنچه “سرمایه اجتماعی ” نامیده می شود را نیز شامل شده است .

در حالی که افراد ممکن است دارای امتیازات،استعدادها و مهارت هایی باشند ،جامعه نمی تواند در زمینه توسعه انسانی پیش برود مگر اینکه افراد نظام های موثر وکارایی را برای اموراجتماعی خلق کنند.بنابراین توسعه انسانی توسعه ای است که بواسطه كنش و فعل و انفعال ناشی از آن حاصل می شود.

از این رو توسعه انسانی باید توسعه سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی را با هم ترکیب کند. لذا باید تمایزی بین مفهوم “سرمایه اجتماعی” و”سرمایه مادی” که شامل منابع طبیعی و زیر ساخت های جامعه می شود، قائل شویم.

سرمایه اجتماعی به نظام نهادی و روابط،عادات و سننی برمی گردد که تمام جنبه های زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد و در تعاملات اقتصادی و اجتماعی ،که مستقیما بر فرآیند توسعه تاثیرمی گذارد،انعکاس یافته است.

نظام نهادي به نهادهای جامعه بر می گردد:دولت،شرکت ها،جامعه مدنی،خانواده ،سازمان های غیر دولتی و بازار.در حالیکه این روابط به مبادله منافع اجتماعي و روابط موجود در جامعه همچون روابطي كه بين گروه هاي مذهبي،گروه هاي قومي ،اجتماعات فقير و حتي اجتماعات غير قانوني وجود دارد بر مي گردد.عادات ،سنن و فرهنگ به نوع زندگی آنها ،آنچه به آن عادت دارند،آنچه که به آن اعتقاد دارند و آنچه که به آن اعتماد می کنند ،همچون همکاری ها و کمک های اجتماعی داوطلبانه(کارهای خیر)،شفافیت،اطمینان به یکدیگر و به دولت،اشتیاق به همکاری و تعاون،هماهنگی،اعانت،خانواده گسترده،کیفیت کار و غيره بر مي گردد.

در واقع معنای رایج سرمایه اجتماعی بر میزان کارایی روابط اجتماعی غالب در جامعه متمرکز است ،همچنین بر استانداردهای مبادله بین افراد و اجتماعات که فرایند تولید را تسهیل می کنند.هم علم مردمشناسی و هم جامعه شناسی در آمریکا بر این تاکید دارند كه سرمایه اجتماعی به واسطه وجود روابط جمعی و مبتنی بر همكاري و همچنین بواسطه وجود تعاملات و شبکه های تجاری، در اجتماعات انسانی شکل می گیرد.به علاوه سرمایه اجتماعی نشانگر سطح غالب اطمینان در هر اجتماع خاص،محلی و ملی است.

سرمایه اجتماعی متکی به مشارکت در روابط رسمی با دیگران است و همچنین به ميزان تعلق به شبکه های روابط اجتماعی و پیوند ها،اطمینان و تعلق به جامعه محلی ای ارتباط دارد که به سمت مشارکت در این فعالیت ها پیش می رود.

به علاوه شکل گیری سرمایه اجتماعی از طریق استفاده از آن عملی می شود.بنابراین قانون نقصان عواید شامل حال آن نمی گردد ،چون چيزي به آن افزوده می شود و از آن چيزي کم نمي شود زيرا بطورجمعی و در جامعه مدنی ساخته می شود.همچنین باعث ايجاد عواید مطلوب اقتصادی مي گردد.به علاوه سرمایه اجتماعی به عنوان توانایی جامعه محلی در ترغیب افراد به کار جمعی تلقي مي شود و بدين لحاظ باعث تولید انواع دیگر سرمایه یا حتی باعث بهبود کیفیت زندگی می گردد.

درنتیجه این مقوله ها را در به هم پيوند می دهد:توانایی و کارایی سازمان ها ،روابط داخلی سازمان های محلی،تعاون و همکاری بین سازمان ها و اجتماعات محلی،تلاشهای داوطلبانه،احساس تعلق به جامعه محلی و نظام حاکم بر آن و تمام آن چیزی که جامعه را به چیزی فراتر از جمعی از مردم بدل می کند.

بر طبق این گفته ها،سرمایه اجتماعی را می توان ذخیره اي پرمایه،نقصان نا پذير وبالقوه تعریف کرد که حاصل کار جمعی است و یک نظام فعال که می تواند یک فرد ،یک گروه،یک سازمان،یک جامعه محلی،یک جامعه بزرگ ،یک دولت و حتی خود یک نظام جهانی باشد،آن را داراست.چندين عامل باعث ايجاد این ظرفیت ها شده اند،ظرفيت هايي که بطورموثری باعث دستیابی به اهداف نظام(مادی یا اخلاقی) می شوند:یک شبکه ارتباطی متمرکز و متعامل که بر عناصر نظام اجتماعی غالب باشد ؛کیفیت ارتباط با بخش های قدرتمند و سودمند جامعه؛احساساتی همچون وظیفه شناسی،وفاداری،اطمینان و صمیمیت و انسجام اجتماعی؛کارایی نظام تشویق/تنبیه برای نظارت بر سطوح اجرایی؛افزایش مشارکت ،ابتکار و نوآوری بین عناصر نظام و کارایی رهبری ؛ و همچنين نظارت ،راهبری و ارزیابی نظام ها در قالب یک نظام ارزشی که در آن اهداف نظام به روشنی تعیین شده باشند.

همه عناصر قبلی نشانگر سرمایه اجتماعی ای هستند که بطور مستقیم توسعه جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد.به علاوه چند عامل دیگر نیز وجود دارند که بر سرمایه اجتماعی تاثیر می گذارند.عواملی همچون آموزش،بهداشت،فقر،فن آوری اطلاعات،توسعه روستایی و شهری،صاحب اختیار و قدرت کردن زنان.این عوامل باید مورد سنجش قرار گرفته و رشد و گسترش یابند تا فرایند توسعه در جامعه تقویت شود و پیش رود.همه کشورهای در حال توسعه فاقد سرمایه اجتماعی(عناصر و اجزای آن) هستند.لذا بی نهایت ضروری است که توسعه اجتماعی را ایجاد کرد و توسعه و بهبود بخشید تا به توسعه پایدار دست یافت.

مطالب مرتبط