Header ad
Header ad

نگاهي به موانع تحكيم دموكراسي در افغانستان

نگاهي به موانع تحكيم دموكراسي در افغانستان

ارسالی: سعدیه

مشروعيت يا عدم مشروعيت دموكراسي از ديدگاه اسلام بحث جدا ازين موضوع بوده بنأ خواننده گان محترم دچار سوء تفاهم نگردند. دموكراسي انديشه محق بودن افراد عادي براي مشاركت در اتخاذ تصميماتي كه بر زندگي آنها تاثير مي گذارد در بسياري از جوامع تاريخي بيشتر به شكل يك آرمان تبلور يافته است. اين انديشه در سده هاي چهارم پيش از ميلاد در آتن شكل كلاسيك يافت، از اوايل قرن پنجم پيش از ميلاد به اين سو يعني هنگامي كه شرط دارا بودن ثروت براي احراز مقامهاي دولتي منسوخ شد، هرفرد آتني در مجلس داراي حق برابر جهت شركت مستقيم در مباحثات و راي گيري ها در مورد قوانين وسياست هاي جامعه و هم چنين سهيم شدن در اجراي آنها از طريق قضاوت و عضويت در شوراي اجرايي شد. اين اولين دموكراسي بود كه جامه عمل پوشيد و از آن پس نقطه ارجاع ومنبع الهامي براي هواداران دموكراسي گرديد. به هر صورت تجربه ي تاريخي نشان ميدهد كه دموكراسي به ندرت بدون مبارزه و بسيج فراگير مردم برقرار شده و اغلب پس از دوره هاي طولاني و به قيمت از دست دادن نيروي انساني بسيار حاصل گرديده است. براي رسيدن به دموكراسي، مردم عادي بايد به لزوم وجود آن براي آرمان هاي اساسي خود معتقد باشند وبراي مطالبه آن سامان يابند.
موانع كه امروزه دموكراسي درافغانستان به آن روبروست، دقيقا بافت قبايلي و عنعنوي، نبود راهبرد هاي مناسب ومعقول براي توسعه فرهنگي، اقتصادي، سياسي، فرهنگ سازي متداوم نظام هاي استبدادي و رسوبات گرايش هاي قومي، ذهنيت تلقين شده ي تقدير گرايي و غلبه آن بر بينش اصيل ديني، در موارد ساختار جغرافيايي، تجربه بومي، عدم بستر مناسب و پيش زمينه سازي براي تطبيق دموكراسي در جامعه سنتي افغانستان… ميباشند.
هميشه مفاهيم بر اساس فرهنگ موجود حوزه ها شكل ميگيرند، دموكراسي در حوزه ماركسيسم مفهمومي مشخصي نسبت حوزه ليبراليسم دارد. بدين روي در افغانستان كه حوزه اسلامي هست بايد قبل از ورود يك سري ساختار شكني هاي سنتي از مجراي آگاهي فرهنگ اصيل اسلامي وموازين حقوق بشري صورت ميگرفت، متأسفانه چنين چيزي شكل نگرفت. چالش ديگري كه دامنگير دموكراسي در افغانستان به آن روبرست، تحريف مفهوم دموكراسي ميباشد. اين تحريف دموكراسي دوپهلو دارد. يك- عدم دانش جامعه شناختي دموكرات ها از جامعه افغانستان بنا بر پيشينه زندگي شان در غرب ومسخ هويتي شان از تفكر غربي. دو- روال تطبيق همين گونه دموكراسي براي دست يافتن به شريان هاي فرهنگي جوامع اسلامي و رسيدن به اهداف درازمدتي اقتصادي در منطقه. در هر دو صورت مفهوم دموكراسي در اذهان عامه به عنوان يك پديده نا ميمون و تخدير كننده حك شده است. بنأ در چنين وضعيتي شكل گرفتن دموكراسي كه استوار به چارچوب هاي عقلاني باشد دشوار به نظر مي رسد. ابزاري شدن دموكراسي از سوي حكومت وكساني خود را باني وتيكه دار دموكراسي جلوه ميدادند، سنگ بزرگي را بر پيكر اين پديده ي نا آشنا در جامعه ما وارد نمودند، تاوان اين همه جنايت را تنها ملت افغانستان خواهد پرداخت. در تما نظام هاي دموكراتيك، در صورت ناديده گرفته شدن منافع شهروندان و تصميم گيريهاي خلاف قانون، ياسوء مديريت مقامات دولتي، طرق موثري براي اعاده حقوق تك تك شهروندان وجود دارد. رسيگي به جبران خسارات ناشي از تصميمات غير قانوني دولت از طريق دادگاهها و نهاد هاي مشخصي مانند آمبودزمان و منشور شهروند كه تازه ايجاد شده صورت ميگيرد. اما در افغانستان قضيه بر عكس است. هرنارايي را دولت بويژه حكومت توجيه مشروعيت از مجراي دموكراسي مينمايد. در كشورما در زير چتر دموكراسي خون افراد قيمت مشخص پيداميكند ودر موارد هم با تأسف خونبها داده ميشود. فساد مدرنيته به اوج خود رسيده وروزانه هزاران بي گناه گنه كار و هزاران گنه كار رها ميشوند تا موازين دموكراسي و حقوق بشر خدشه دار نشود، بي خبر از اينكه هشت سال از مهار وسوار شدن بالاي تمام ارزشهاي دموكراسي… گذشته است. لزوما چنين مواردي مشروعيت دموكراسي را سخت زير سوال قرار داده وموانع ايجاد ميكند. در افغانستان بزرگترين دشمن دموكراسي تيم مافيايي حاكم ميباشد. اينها نه تنها به ارزشهاي دموكراسي ارج نمي گزارند، بلكه ازهر وسيله ممكن براي بقاي نامشروع خود ارزش گريزي ميكنند. براي شكل گيري جريان هاي كه از چارچوب هاي حكومت داري مدرن با ارزش هاي قبول شده بين المللي، فرهنگ پاسخ گويي و مردم سالاري بنابر باورهاي كه دارند آشتي پذير نيستند خوب مي انديشند. اما آنچه كه منافع ملي افغانستان را تأمين كند وبراي ملت كه سالهاست سوگوار است اصلا ارجي هم قايل نيستند. بنا برآنچه تذكريافت، براي به ميان آمدن يك نظام مردمي، مبارزات روشنگري وآگاهي بخشي جامعه از چيستي روند موجود ضروري پنداشته ميشود. جهت كارآمدتر كردن دموكراسي در افغانستان تا بتواند باشرايط ويژه و مقتضيات كشورهاي جهان انطباق بيشتري يابد، بايد از دموكراسي هاي توسعه يافته براي بهبود دموكراسي در حال توسعه افغانستان الگوبرداري نماييم. اين الگوبرداري آموزش و ترويج دموكراسي ميباشد. ترويج شيوه هاي دموكراسي را در زمينه رقابتهاي انتخاباتي و حقوق بشر در حد آرماني آن معيارهاي روشن بين المللي هم براي محتوا و هم براي شيوه رعايت حقوق بشر بكارگرفته شوند. واين معيارها به ديگر زمينه ها از جمله دولت شفاف وپاسخ گو نيز گسترش يابد. آگاهي افكار عمومي وتنوير اذهان عامه پيرامون سوء برداشت و تحريف دموكراسي در جامعه به مثابه ي مادر همه ي نامشروعيتي ها و پيوند آن با زندگي مردم عادي. روشنگري دانش جامعه جهت صعود گراف باورمنديشان به اصول وارزش هاي دموكراسي. در كل تا زماني كه جامعه ويژگي خاصي دموكراسي را نيابد و آنرا با زندگي روزمره و شرايط زيست خود مرتبط و لازمي نداند، پذيرش دموكراسي به عنوان يكي از فكتورهاي اساسي جامعه مدني ناممكن مي نمايد. تحقق اين امر بستگي كامل دارد به تضمين نهادينه شدن حقوق اوليه مدني وسياسي، تا اينكه شهروندان بدون واهمه و هراس دست به ايجاد تشكلها و كانون هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي زده، در انتخاب سرنوشت سياسي شان آزاد باشند. مهم تر از همه مردم قدرت تاثير گذاري بر شرايط خود را در محل كار و زندگي شان داشته باشند. در غير آن دموكراسي تبديل مي شود به پوسته درون تهي و صورتي ظاهري كه فاقد محتوا وجوهر است. بر دانشمندان وروشنفكران رسالت مند هست كه اصل آزادي، تساوي سياسي، قانون مداري، رعايت حقوق بشري، مشاركت واقعي سياسي، ايجاد فرهنگ گفتمان علمي… را براي ترويج وريشه گرفتن دموكراسي نوپاي افغانستان ايجاد نمايند تا با پيراموني بودن در تمام عرصه ها پدرود گوييم .

مطالب مرتبط